آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت چهل و نهم :
* * * * *
«هیچکس نمیفهمه تو قاتلی... نه تا وقتی که اون فیلم دست پلیس نرسه.»
«چشمات شبیه اون شبه... اگه چاقو کنارت بود، الآن تو گردنم فرو کرده بودی.»
خیره به صفحه دیجیتالی تردمیل، دندان روی هم فشردم و درجه سرعت را بیشتر کردم. انگار که با خودم لج کرده بودم.
« فکر میکنی تنها چیزی که ازت میدونم اینه؟»
«سیامک... اگه بقیه بفهمند اون چهطوری مرده، به نظرت چی میشه؟»
سعی کرØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0چهره پسره قشنگه ها ولی همه چی به چهره نیس،مشکوکم بهش،خیلی صمیمی برخورد می کنه
۲ ماه پیشNina
3این رمان در عین سادگی، بسیار پیچیدست. نمیدونم چجوری بگم. خیلی معمایی و رازآلوده اما برخلاف تصور از آثاری که با این ژانر دنبال کردم، فقط فضاش جنایی و خونی مالی و خشن نیست و مثل بودن وسط یه زندگیِ ملموسه. حتی همین دیدار با این آقا پسر خوشگله شاید معمولی به نظر برسه اما خیلی ذهن رو درگیر میکنه.
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خوشحالم که اینطور بوده💜
۳ ماه پیشترنم
0دقیقا درسته این مهمون نوازی پسره رو نشون میده ولی با موضوع این داستان آدم به کوچکترین اتقاق هم مشکوک میشه،درسته یه رمان معمایی و رازآلوده ولی هی از دعوا و زد و خورد خبری نیس و این وسطا پارتا باعث آرامش هم میشن(البته میدونم که آرامش قبل از طوفان😂)البته از دید من بعضی پارتا آروم بودن وگرنه زندگی تارا
۲ ماه پیشترنم
0که اینقد با آرامش نیست،همش در حال جنگه این دختر،توصیه های دستکشی رو جدی نگرفت که اینطور شد،البته بدم نشد این اقاعه مرموز حواسش بهش هس،بلک کارت میده،بهترین هتل و امکانات رو براش فراهم کرده،دیگه چی میخواد😂😂
۲ ماه پیشترنم
0قلمت خیلی به دل میشینه،همه چیز به اندازه و باید بگم حتی توصیف خونه هم خیلی قشنگ و ماهرانه بود خسته نباشی💙
۲ ماه پیشهستی
3میگماااا تارا بعد ۲ بار هنوز آدم نشدی از دست کسی نوشیدنی نخوری؟نه جدی درس نشده برات؟اون دفعه که یاشار رو زدی پروندی ببینم این دفعه چیکار می کنی...))))
۵ ماه پیشیلدا
4من تن و بدنم میلرزه این تارا از هی از دست کسی خوردنی میگیره
۵ ماه پیشزن آهی
8از اقاهای قد بلند چهارشونه چشم و ابرو مشکی که مژه هاشون رو چشماشون سایه میندازه خوشم میاد 🙂
۵ ماه پیشZoha
1یک سوال.. مکالمه ی تارا با اون پسره به انگلیسی بود؟؟
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
بله
۶ ماه پیشفن همه
10به نظرم این پسره هم آدمه اون ماسک دار باشه داره فیلم میاد تارارو سرکار بزاره 😂😂😂
۷ ماه پیشZoha
1خدا کنه..دلم میخواد دستکشی این پسره باشه😔😭🤣
۶ ماه پیشدنیز؛
9این شخصیت اصلیی دیگه اگه این هم نباشه خودکشی میکنم از اول رمان هرکی که اومد گفتم نه دیگه اینه اول که آهی بعد فهمیدم داداششه بعد که یاشار و بردیا که اوناهم پسرخالش بودن بعد اون دوقلوهای افسانه ای نیکان و ایمان که اوناهم نبودن بعد این دیوونه بلک کارتی که اونم معلومه نیستت ولی دیگه این باید باشه😭😂
۶ ماه پیشنفس
4فکر کنم این دیگه کایا باشه
۷ ماه پیشمحرابی
0ممنون زیبا بود واما این پسرکیست
۷ ماه پیشGOLBARG
6هیچ حدسی راجب این رمان نمیشه زد...
۸ ماه پیشSara
8حس میکنم شخصیت اصلی داستان نیست ولی شخصیت مثبت و خوب داستان باشه که کنار تارا باشه نمیدونم باز
۸ ماه پیشSare
3چ پسر بانمکی🙃🙃🙃🙃 دخترہ🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂 مرسی آواجون💓
۸ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0وای تارا تو یه لحظه به ذهنت خطور نکرد تو نوشیدنیت یه چیزی بریزه؟ماشالله کل جهانم با تو دشمنن همچین چیزی بعید نیس😔